جوان آنلاین: بیستمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت با عنوان رویداد ملی «آزادگان ایران»، روز ۷شهریور ۱۴۰۴ در قزوین برگزار و در این مراسم، تقریظ حضرت آیتالله العظمی خامنهای بر کتاب «پاسیاد پسر خاک» به قلم محمد قبادی، برای نخستینبار منتشر شد. محمد قبادی، کارشناس ارشد تاریخ ایران در دوره اسلامی، فعالیت پژوهشی خود را از سال ۱۳۷۷ در دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری آغاز کرد. در ابتدا با پروژههای کوچک و ابتدایی پژوهش آشنا شد و کمکم مقالات و یادداشتهای کوچک نوشت. سپس پیشنهادی برای انجام پژوهش در زمینه زندگینامه مرحوم آقای ابوترابی در واحد تاریخ شفاهی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی مطرح شد که دوستانش پذیرفتند و او نیز این کار را آغاز کرد. نهایتاً نتیجه کار انتشار کتابی با عنوان «پاسیاد پسر خاک» شد که در سال ۱۳۸۸ منتشر شد. این کتاب فرصتی برای بازخوانی روایتهایی از برخی مقاطع تاریخ انقلاب اسلامی و تبیین ابعاد مکتب امام خمینی (ره) و شاگردان برجسته اوست. متن پیش رو گفت و شنود ما با نویسنده کتاب «پاسیاد پسرخاک» محمد قبادی است.
لطفاً در ابتدا کمی درباره خودتان و مسیر نویسندگیتان بگویید و اینکه چه آثاری از شما تا به امروز منتشر شده است؟!
اگر بخواهم درباره کارهایی که به غیر از کتاب «پاسیاد پسر خاک» انجام دادم بگویم، در سال ۱۳۸۰ خاطرات مرحوم آیتالله محمدحسین بهجتی متخلص به شفق، امام جمعه اردکان یزد، منتشر شد. این خاطرات به مناسبت رحلت ایشان ازسوی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی جمع آوری و بعد ازسوی سورهمهر منتشر شد. همچنین مجموعهای چندجلدی تحت عنوان «روز شمار ۱۵خرداد» از سوی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی تهیه شد که الحمدلله امروز به ۲۰جلد رسیده و به پایان رسیده است.
من عهدهدار نوشتن جلد پنجم آن مجموعه روزشمار بودم که مربوط به وقایع بهار سال ۱۳۴۱ و دوره نخستوزیری علی امینی بود. علاوه بر این، دو جلد کتاب خاطرات آقای دکتر سیدمحمد صدر را منتشر کردم؛ جلد اول با عنوان «انقلاب و دیپلماسی» و جلد دوم با عنوان «جنگ و دولت». هر کدام از این دو جلد، دورهای تاریخی مشخص را تا زمان رحلت حضرت امام و کمی بعد از آن پوشش میدهند. همچنین، کتاب دیگری با عنوان «یادستان دوران» منتشر کردم که خاطرات حجتالاسلام و المسلمین سید هادی خامنهای، برادر مقام معظم رهبری، است که حاصل ساعتها مصاحبه با ایشان بوده و شامل پیشینه خانوادگی، تحصیلات، فعالیتهای سیاسی، دوران زندان و همه این موارد تا حدود بهار سال ۱۳۵۸میشود.
همچنین کتابی درباره خاطرات یکی از آزادهها تهیه کردم با عنوان «خلبان صدیق» که خاطرات سرتیپ دوم خلبان آزاده محمدصدیق قادری است. این کتاب در سال ۱۴۰۲ به عنوان برگزیده کتاب سال دفاع مقدس انتخاب شد و برای من کتابی محترم و محبوب است. اخیراً کار دیگری را هم به پایان رساندهام، در موضوع خاطرات دوره اسارت سرهنگ خلبان آزاده محمدابراهیم باباجانی. سرهنگ باباجانی یکی از ۵۸ افسری بود که در زندانهای مخفی صدام نگهداری میشدند؛ این افسران در واقع ثبت صلیب هم نشده بودند، به نحوی که وضعیت این ۵۸ افسر برای خانوادههایشان معلوم نبود که زنده هستند یا به شهادت رسیدهاند.
در حال حاضر هم خاطرات یکی دیگر از آزادهها را کار میکنم که امیدوارم مورد توجه قرار بگیرد. علاوه بر این، چند اثر دیگر دارم که هنوز منتشر نشدهاند. همچنین پایاننامه فوقلیسانسم را درباره اعزام محصل به خارج از کشور در دوره رضا شاه نوشتم که با عنوان «در تکاپوی دانش» به همیت نشر تاریخ ایران منتشر شده است، اینها کتابهایی هستند که از من منتشر شدهاند، جدا از مقالات و مصاحبههایی که انجام دادهام.
در آثار شما، نگاه ویژهای به روایت از زندگی آزادهها دیده میشود. آیا این توجه خاص، دلیلی دارد؟
واقعیت این است که اگر «ادبیات اسارت» را بخشی از «ادبیات پایداری» بدانیم و بر این باور هستیم که «ادبیات دفاع مقدس» که حوزه گسترده و وسیع دارد، موضوع اسارت و زندگی اسیران را هم در دل خود جای داده است، شاهد آنیم که در این سالها درباره جنگ بسیار صحبت شده است و از اسارت کمتر سخن گفتهایم. بخشی از این مسئله طبیعی است، چون جنگ ابعاد گستردهتری داشته و توجهات بیشتر به آن معطوف شده، اما در کنار آن موضوع اسارت هم اهمیت ویژهای دارد که کمتر به آن پرداخته شده است.
از سوی دیگر، علاقه شخصی من هم در این زمینه مؤثر بوده، چون همیشه احساس میکنم نسبت به آزادگان کم لطفی شده است. آنها کمتر دیده شدند و درباره زندگی و تجربههایشان کمتر کار جدی انجام گرفته است.
چه انگیزهای باعث شد تا به طور ویژه سراغ شخصیت ابوترابی بروید؟
آشنایی من با مرحوم آقای ابوترابی، فقط از منظر کتاب شکل گرفت، البته پیش از آن هم ایشان را میشناختم، اما این پژوهش و کتاب بود که نگاه و دغدغه من نسبت به موضوع اسارت را جدیتر کرد. همین موضوع باعث شد بخشی از فعالیتهای پژوهشی و دغدغههای کاریام را به مسائل مربوط به اسرا و زندگی آزادگان اختصاص بدهم.
اما اینکه چطور به طور خاص سراغ زندگینامه آقای ابوترابی رفتم، باید بگویم واقعیت این بود که یک خلأ جدی در شناخت ایشان وجود داشت. علاقه شخصی من به ایشان و مجموعهای از دلایل دیگر ـ که در خلال کار شکل گرفت ـ سبب شد این مسیر را دنبال کنم. تا زمانی که آقای ابوترابی در قید حیات بودند، طبیعتاً خیلی اهل صحبت کردن درباره خودشان نبودند و همین باعث میشد، اطلاعات دقیق و مستقیمی از زندگی و نقش ایشان کمتر در دسترس باشد.
هر آنچه درباره آقای ابوترابی گفته میشد، بیشتر از زبان آزادگان نقل میشد یا مربوط به فعالیتهای سیاسی روز ایشان بود؛ مثل نمایندگی مجلس یا نمایندگی مقام معظم رهبری در امور آزادگان. اما بعد از رحلت ایشان، فقط یکی، دو یادداشت یا کتابچه کوچک منتشر شد که بیشتر در حد اشارههایی به دوران اسارت بودند.
هیچکس به این موضوع نپرداخت که چطور آقای ابوترابی، به تعبیر رهبری، «مثل خورشیدی بر دلهای اسیران» شد. کسی توضیح نداد این شکوفایی و درخشندگی از کجا و چگونه شکل گرفت. کمتر صحبت شد از اینکه ایشان در خانوادهای مذهبی و دینی رشد کرد، خود تحصیلات حوزوی داشت، در کنار شهید اندرزگو فعالیت سیاسی میکرد و هنگام جنگ نیز همراه شهید چمران بود. همه این تجربهها و مجاهدتها، آقای ابوترابی را در مسیر زمان پخته و ساخته کرد. پختگیای که در دوران اسارت به روشنی خود را نشان داد.
آقای ابوترابی در دوران اسارت به عنوان یک رهبر و پیشگام ظاهر شد، اما درباره پیشینه و عقبه فکری و شخصیتی او کمتر صحبت میشد. من همیشه علاقه داشتم بدانم چه عواملی باعث شد ایشان به چنین جایگاهی برسد. در آن سالها نیز منبع و کتابی وجود نداشت که بتوانم به آن رجوع کنم. به همین دلیل تصمیم گرفتم برای اقناع خودم و همچنین برای اینکه مخاطبان بیشتری با آقای ابوترابی و شخصیت بینظیر او آشنا شوند، نگارش یک کتاب را آغاز کنم.
مایلیم بدانیم چه مسیر پژوهش و نگارشی را پشت سر گذاشتید تا به کتاب «پاسیاد پسر خاک» رسیدید؟
شروع کار با مطالعات کتابخانهای و یادداشتبرداری از منابع موجود و منتشر شده بود. بعد از مطالعات اولیه، به سراغ اسنادی رفتم که در مراکز مختلف مثل هلالاحمر وجود داشت و آنها را بررسی کردم. سپس خاطرات افرادی را جمعآوری کردم که درباره مرحوم آقای ابوترابی نکات و حرفهای ارزشمندی برای گفتن داشتند.
در مجموع ـ همانطور که در مقدمه کتاب هم آوردهام ـ حدود ۸۰ساعت مصاحبه با اشخاص مختلف در شهرهای قم، قزوین، مشهد و تهران انجام دادم. حاصل همه این تلاشها در نهایت به تدوین و نگارش یک کتاب منجر شد.
وقتی کار را شروع کردم، ابتدا هر مطلبی که تا آن زمان درباره مرحوم آقای ابوترابی منتشر شده بود ـ چه کتاب، چه یادداشت، مقاله یا مطالب چاپ شده در روزنامهها و مجلات ـ را بررسی کردم. این بخش در واقع پژوهش کتابخانهای کار بود.
در مرحله پژوهش میدانی، خانواده مرحوم آقای ابوترابی لطف زیادی به من داشتند و اگر حمایت آنها نبود، شاید برخی دوستان نزدیک ایشان حاضر به گفتوگو نمیشدند. علاوه بر خانواده، آزادگان نیز که خاطرات فراوانی از آقای ابوترابی داشتند، به من کمک کردند. من پای صحبت تعدادی از آنها نشستم و هرکدام خاطراتشان را با صمیمیت مطرح کردند. به نظر من هر آزادهای، حتی اگر آقای ابوترابی را از نزدیک ندیده باشد، باز هم حرف و خاطرهای درباره ایشان دارد. با همین نگاه، تلاش کردم تمام کتابهایی را که تا آن زمان در حوزه آزادگان منتشر شده بود، در کتابخانه تخصصی جنگ حوزه هنری بررسی و از آنها یادداشتبرداری کنم. در نهایت، همه این کارها به کتابی انجامید با عنوان «پاسیاد پسر خاک» که امروز در دست داریم. چاپ اول این کتاب در سال ۱۳۸۸ بود و تا امروز که با هم صحبت میکنیم، همچنان در بازار موجود است و چندین بار تجدید چاپ شده است.
در مورد سبک نگارش هم باید بگویم این اثر روایتی از شخصیت و زندگی آقای ابوترابی است؛ روایتی بر پایه دریافت و برداشت من از منش و سیره ایشان، با تکیه بر منابع مختلفی که در دسترس بود. در مقدمه کتاب این منابع را دسته بندی و معرفی کردهام. بخشی از منابع به طور کلی «تاریخ شفاهی» هستند که خودشان به دو بخش تقسیم میشوند: بخشی شامل خاطرات شفاهی است که از خود مرحوم آقای ابوترابی به جا مانده.
بخشی دیگر شامل گفتوگوها و روایتهای افرادی است که با ایشان زندگی کردهاند یا در مقاطع مختلف با او همراه بودهاند، از جمله اعضای خانواده و آزادگانی که سالها در کنار ایشان در اسارت بودند. این مجموعه دادهها و روایتها، پایه اصلی نگارش کتاب را شکل دادند.
خانواده مرحوم آقای ابوترابی هم با من مصاحبه و گفتوگو داشتند و هم واسطه شدند تا بتوانم با بسیاری از دوستان و نزدیکان آقای ابوترابی صحبت کنم. این موضوع برایم بسیار مهم و ارزشمند بود و واقعاً احساس میکنم در این مسیر شانس بزرگی آوردم. خدا را شکر میکنم، چنین همراهیهایی وجود داشت. من همیشه در ذهن خودم میگویم ـ هرچند شاید خیلی خودمانی باشد ـ کار کردن درباره بعضی افراد و بعضی خاندانها واقعاً برکت دارد. این برکت الزاماً مالی نیست؛ بلکه به این معناست که یک دریچه تازه به روی نگاه و زندگی انسان باز میشود. برای من، کار روی زندگی و شخصیت آقای ابوترابی از همین جنس بود؛ تجربهای پربرکت که به آن افتخار میکنم و بابتش بسیار شاکرم.
آقای قبادی شما درباره زندگی شهید ابوترابی مطالعه داشته و کتابی برای او نوشتهاید، مهمترین و اثرگذارترین فصل زندگی او را کدام مرحله میدانید؟!
اگر بخواهم مهمترین و اثرگذارترین بخش زندگی شهید ابوترابی را بگویم، همان دوران اسارت است که شخصیت او را به روشنی نشان داد و باعث شد به الگویی ماندگار برای آزادگان و بلکه همه ما تبدیل شود.
آقای ابوترابی در دوران اسارت به پختگی، درایت و تواناییهای رسیده بود که میتوانست جامعه انسانی داخل اردوگاه را به بهترین شکل مدیریت کند. وقتی میگویم «بهترین شکل»، مقصودم بر اساس همان نگاه و ادبیات خود آقای ابوترابی است. او معتقد بود و بارها توصیه میکرد، همه باید تلاش کنند از نظر جسمی و روحی سالم به کشور بازگردند؛ چون به سلامت برگشتن یعنی توانایی خدمت به جامعه ایرانی.
برای ایشان خدمت به مردم و جامعه یک اصل مهم بود و بر همین اساس باور داشت تا وقتی سلامت جسم و جان حفظ نشود، خدمت واقعی ممکن نیست. با همین نگاه انسانمدار، اخلاقی و دینی، تمام تلاشش را در دوران اسارت به کار گرفت تا این هدف ارزشمند محقق شود. من معتقدم تلاش آقای ابوترابی در دوران اسارت کاملاً موفقیتآمیز بود و همه نیز به آن اذعان دارند؛ حتی خود آزادگان. این موضوع چیزی نیست که بتوان درباره آن نظر مخالفی داد، چون عملکرد ایشان روشن و آشکار است. بسیاری از آزادگان بارها گفتهاند، اگر رهبری و مدیریت آقای ابوترابی نبود، شاید جمع قابل توجهی از آنها سالم به کشور بازنمیگشتند.
اما نکته مهم این است که آقای ابوترابی چنین درایتی را چگونه به دست آورده بود. به نظر من، او به عنوان یک عالم دینی و یک فعال سیاسی، تجربهها و آموختههایی داشت که در دوران اسارت به کار گرفت. مهمتر از همه، این بود که به آنچه آموخته بود صادقانه عمل کرد و همین صداقت در عمل، رمز اثرگذاری و موفقیت او شد.
این صداقت آقای ابوترابی در میان آزادگان (یا به تعبیر اردوگاهی، اسرا) بسیار مهم بود. آنها او را انسانی صادق و آگاه میدانستند و به همین دلیل جذب او میشدند. همین ویژگی باعث میشد که آقای ابوترابی بر آنها تأثیر عمیق بگذارد. اگر بخواهیم رفتار و سیر زندگی ایشان را بررسی کنیم، پر از آموزههای اخلاقی است. من در بخشی از کتاب هم به این موضوع اشاره کردهام؛ او نمونهای روشن از ادب و انسانیت حتی در برخورد با نگهبان عراقی بود. زمانی که از اردوگاهی به اردوگاه دیگری منتقل میشد، هنگام خروج، نگهبان عراقی را در آغوش گرفت و به آن نگهبان، گفت: «برادر من، احسان، من خدمتهای صادقانه شما را فراموش نمیکنم.»
این ماجرا نشان میدهد، ادب و انسانیت برخاسته از تربیت دینی آقای ابوترابی تا چه اندازه اثرگذار بود، به حدی که حتی یک نگهبان عراقی را هم تحتتأثیر قرار میداد. وقتی یک ژنرال عراقی فقط برای دیدار با آقای ابوترابی وارد اردوگاه میشود و آقای ابوترابی در همان شرایط دشوار اردوگاه برای پذیرایی از او خود را به زحمت میاندازد، نمونهای روشن از خصایص ویژه او نمایان میشود. او هدیهای ساده، اما پرمعنا به آن ژنرال تقدیم میکند. هدیهای که دوستانش با نخهای جداشده از پیراهن خود و به شکل گیوه درست کرده بودند. این رفتار نشان میدهد، اخلاق و ادب انسانی و اسلامی آقای ابوترابی قدرتی داشت که میتوانست هر انسانی را حتی یک مقام بلندپایه دشمن را، تحتتأثیر عمیق قرار دهد و در برابر خود بنشاند. این تنها یکی از ویژگیهای برجسته اوست؛ وگرنه نمونههای فراوانی از چنین رفتارهای خاص در زندگی او وجود دارد. من معتقدم در شرایط امروز که همه ما به نوعی با سختیها و گرفتاریهایی روبهرو هستیم، گاهی تجربههایی پیش میآید که به دل میگیریم؛ مثلاً کسی ممکن است حق ما را نادیده بگیرد یا به ما ظلمی روا دارد. من خودم هم در زندگی با چنین موقعیتهایی مواجه شدهام، اما در این مواقع به خودم میگویم: ظلمی که این فرد به من میکند، هر چه باشد، بدتر از آن چیزی نیست که دشمن بعثی به آقای ابوترابی در دوران اسارت روا داشت و او با بزرگواری از کنار آن گذشت. وقتی او توانست با دشمنی سرسخت چنین رفتاری کریمانه داشته باشد، من هم میتوانم با کسی که نهایتاً هم محلهای، همشهری یا هم وطنم است، کنار بیایم. این روحیه مدارا، همراهی و خویشتنداری در منش آقای ابوترابی برای من بسیار الهامبخش و قابل احترام است.
به عنوان نویسندهای که آثار متعددی در موضوع آزادهها منتشر کردهاید، آیا فکر میکنید حق مطلب درباره ایشان به درستی ادا شده است؟
واقعیت این است که درباره آزادگان کار جدی چندانی انجام نشده است. البته مجموعهای از خاطرات و تاریخ شفاهی آزادگان جمعآوری شده، اما هنوز بسیاری از مسائل باقی مانده است. دایره پژوهش در این حوزه وسیع نیست. درست است که درباره مسائل مختلفی در دوران اسارت کارهایی صورت گرفته و حتی کتابهایی منتشر شده، اما این موضوعات چندان بسط پیدا نکردهاند. نگاه میان رشتهای هم به این حوزه وارد نشده است. برای نمونه، هنوز از زاویه روانشناسی به زندگی آزادگان و تأثیرات عمیق دوران اسارت بر روح و روان آنها ورود جدی نداشتهایم. درحالی که شناخت روانشناسانه این عزیزان میتواند ابعاد تازهای از تجربه اسارت را روشن کند. به هر حال، آزادگان در ترازها و جایگاههای مختلفی بودند و هر کدامشان یک بعد و جایگاه ویژه داشتند. خوب است که ما از منظرهای گوناگون به این موضوع نگاه کنیم. اما نکته اینجاست که حتی همین آثاری هم که امروز در قالب کتاب در اختیار داریم، آنطور که باید مورد استفاده قرار نمیگیرند. نه تبلیغ درستی برای آنها انجام میشود و نه رسانهها توجه کافی نشان میدهند. درحالی که امروز گستره کتابهای صوتی، پادکستها، فیلمهای مستند و حتی سریالها و فیلمهای سینمایی بسیار وسیع شده است. این عرصهها ظرفیت فوقالعادهای دارند که میتوانند به موضوعی مثل «اسارت» بپردازند. همانطور که در دنیا هنوز هم موضوع اسارت دستمایه فیلمهای بزرگ سینمایی میشود، اما ما کمتر سراغ این ظرفیتها رفتهایم.
روز گذشته تقریظ حضرت آقا بر کتاب شما «پاسیاد پسر خاک» منتشر شد. به نظر شما این چنین اقدامی چقدر میتواند باعث ترویج کتابخوانی و از همه مهمتر توجه مخاطبان به موضوع مورد بحث کتاب یعنی آزادهها شود؟!
امیدوارم این توجه و نگاهی که رهبر انقلاب نسبت به کتابها و نویسندهها دارند که من آن را لطفی بزرگ میدانم، باعث شود چنین آثاری بیشتر دیده و در جامعه خوانده شوند. انتظار من این است که منش، رفتار و گفتار آقای ابوترابی، چه از خلال این کتاب و چه در کتابهای دیگری که درباره ایشان یا شخصیتهای تأثیرگذار و ماندگار نوشته میشود، شناخته و خوانده شود. این کتابها میتوانند الگویی عملی برای زندگی ما باشند. خوشحالم فرصتی دست داد تا چشمم به دست نوشته حضرت آقا، روشن شود. همینکه این لطف نصیب من شده، خدا را شکر میکنم و آن را افتخاری بزرگ میدانم. این تقریظ فرصتی است که جوانان ما به سمتوسوی مطالعه چنین کتابهای سوق پیدا کنند؛ و جامعه در این زمینه یک گام به جلو حرکت کند. کتاب «پاسیاد پسر خاک» روایتی ساده، روان و قابل فهم از زندگی یک رزمنده است؛ روایتی که تلاش دارد مفاهیمی، چون ایثار، فداکاری، شجاعت و ارزشهای اخلاقی را به نسل جوان و عموم مردم منتقل کند.